1 ایام محرم
ظهر 1که خون از چشم 1 می چکید
صد جهان دل درنگاه خاک خونین می طپید
یک طرف عرفان عزای پیررا در سینه داشت
یک طر ف کفر زبون آهنگ نشر کینه داشت
یک طرف موج بلابرخاک جاری گشته بود
یک طرف با خون دل عشق آبیاری گشته بود
یک طرف زخم جگر سوزعطش دل می شکست
یک طرف تیر بلا بر وسعت دل می نشست
یک طرف خورشید در گرداب خون افتاده بود
یک طرف مهتاب در کار سفر آماده بود
زین میان ذرات عالم غرق در زاری شدند
از زبان ذره ها فریاد ها جاری شدند
گوش جانی بود اگرآن لحظه بر پهنای خاک
می شنید این ناله راازذره های سینه چاک
آه ای تصویر های آدمیت بر زمین
ای به دور افتادگان از عشق و ایمان یقین
ای به صورت آدمی اما به سیرت اهرمن
ای به ظاهر سرخ رو اما به دل خصم چمن
خفته در خواب هوس بی بهره ازدین تا به چند
بنده شیطان نفس وکافر آیین تا به چند
چشم بگشایید هان ایمانتان را خواب برد
در سراب افتادگان،هستی تان را آب برد
چشم بگشایید و ظهر سرخ گون را بنگرید
آفتاب عشق دردریای خون را بنگرید
این به خون افتاده فخر عالم انسانی است
این خدا را خونبها درراه دین قربانی است
این حسین است آبروی وسعت مُلک وجود
این حسین است آه اما بی سر وسردر سجود
یادگار 1 بینید وجسم بی سرش
خون ایمان می تراود ازرگان گردنش
بارگان خون فشان توحید را اثبات کرد
آیه های روشن امید را اثبات کرد
بارگان خون فشان دامن از این دنیا کشید
خط سرخ عشق را تا منزل عقبی کشید
شعر :سید محمد هاشمی فرد
آهنگ:عبدالحسین خرمایی
واحد قدیمی ظهر عاشورا که خون از چشم هستی میچکید...با 1 حاج مصطفی 1
برچسب:
نویسنده: مبین جعفری